+ تولدت مبارک

هوراسلام

امروز یه روز خیلی خیلی خیلی .........خوبه اخه تولدم

درست nسال پیش صبح روز شنبه ساعت 10 صبح یه کوچولوی

نازوبا نمک به دنیا اومدبغلفرشته

دنیا چه زود میذگره انگار همین دیروز بود میخواستم برم کلاس

اول دبستان چقدر زود میگذره ...افسوس

از همه اونایی که به جشن تولد من اومدن تشکر میکنم.بهتون

خوش بگذره لطفا هرچی میل دارید بفرمائیددلقک

نویسنده : من ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/٥/٤
تگ ها:


+ وقتی که........

وقتی که دیگر نبود به بودنش نیاز مند شدم

وقتی که دیگر رفت به انتظار امدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد من شروع کردم

وقتی که او تمام شد من اغاز شدم

هر چند سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن

نویسنده : من ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/٤/٢٢
تگ ها:


+ اومدم..........

سلام سلام  سلام

بازم اومدم میدونم یه کوچولو دیر شد ولی به خاطر کمبود اب و برق که هی تند تند قطع میشد نمی تونستم بیام .الانم که اومدم نیمه شبه .تو رو خدا کم کم مصرف کنید تا اب و برق یکی مثل من و هزاران من دیگه قطع نشه .البته نیومدنم دلیل دیگه ای هم داشت سرم حسابی شلوغه یه غلطی هم کردم که دیگه تاوانش تمومی نداره فرصت شد میگم...

نیشخندبای بای

نویسنده : من ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/٤/۱٢
تگ ها:


+ خداحافظ

خداحافظ دیگه تا یه ماه نمی تونم رنگ  وبلاگم  وببینم دلم براتون تنگ میشه ولی شما وبم و تنها نذارید گناه داریم ...

برام دعا کنید باشه ....

 

خداحافظ     خداحافظ      خدا حافظ

نویسنده : من ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/٢/٢٩
تگ ها:


+ کاش

کاش چون پائیز بودم..... برگ های ارزویم..... یکایک نور میشد..... آفتاب دیدگانم سو میشد..... آسمان سینه ام پر درد میشد..... .....ناگهان طوفان اندوهی بر جانم چنگ میزد اشک هایم همچو باران..... دامنم را رنگ میزد..... ده چه زیبا بود اگر پائیز بودم..... وحشی وپر شورورنگ آمیز بودم..... شاعری در چشم من میخواند شعر آسمانی..... در شرار آتش درد نهانی..... نغمه ی منآوای نسیم پر شکسته..... عطر غم میریخت بر دل های خسته..... پیش رویم چهره ی تلخ زمستان جوانی..... .....پشت سر اشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام اتراق گر اندوه ودردوبدگمانی..... .....کاش چون پائیز بودم
نویسنده : من ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/٢/٢٠
تگ ها:


+ راه حل

سلام....

این چند روزه خیلی فشار رومه نه تنها من بلکه میشه تقریبا گفت که این فشار روی همه بچه های سوم هست چند روز پیش توهمایش هامون بودم کلی از خودشون تعریف کردنو حتی فرزاد حسنی رو هم اورده بودن تا ما همه بریم هامون کلی تبلیغ که چند تایی رو هم خر کردن. خودمم که یه ساله میرم قلم چی خوب تقریبا ازش راضی ام امروز هم از پیش دانشگاهی منطقه اومدن مدرسه که اره ما تو پیش دانشگاهی مون کلاس های کنکور گذاشتیم بیاید این جا ...از حق نگزریم چندتا از دبیراشونم میشناسم دبیرای خوبی اند ولی چون به قول همشون این تابستون اینده مارو میسازه باید یکی رو انتخاب کنمولی کدوم خدا میدونه !!!!من اصلا نمی خواستم کلاسی برم میخواستم خودم بخونم ولی....... خلاصه با مشاور که این شک وتردید هامو مطرح کردم گفت برو پیش دانشگاهیه چون هم پول کمتری میگیره هم(میخواد که دست این اموزشگاه هارو کوتاه کنه )که مردم یعنی والدین یکی مثل من راحت بشن......

شما نظرتون چیه؟

نویسنده : من ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٧/٢/۱٦
تگ ها:


+ معرفی کتاب

هرکس رویایی در سر دارد وچه اندکند عاشقانی که به دنبال تحقق رویایشان می کوشند تا به ان دست یابند وچه بسیارند کسانی که به دنبال رویایشان از کوچه پس کوچه های امید میگذرند وتاچندقدمی ان از تلاش باز می ایستند.... این یه قسمت خیلی کوتاه از مقدمه کتاب بود در این کتاب نویسنده زندگی چوپانی را به تصویر میکشد که می کوشد رویایش تحقق یابد ودر این راه درس هایی می اموزد که هیچ کجا قادر به اموختنش نبود وصحرایی پیش رو دارد که تداعی گر راهی است طولانی.. راهی که پیش روی همه ماست اما بایدمرد راه بود تا ان را طی کرد وباید راه را شناخت .با عزمی راسخ واراده پولادین تا شاید اگر بر مانعی برخورد کرد انرا دور زد وباز هم به سفر ادامه داد..... اسم نویسنده این کتاب پائولو کوئیلو ومترجمش خانم میترا میر شکار است... که نام این کتاب هست کیمیاگر .................................................................................................................................شکسپیر میگه:ادما همیشه دنبال کارای سختن.فقط پر رنگا رو میبینن.وتنها صداهای بلندو میشنون.غافل از اینکه خوبا اسون میان .بیرنگ میمونن وبی صدا هم میمیرن............
نویسنده : من ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٧/٢/۱٢
تگ ها:


+ سخن جدید

هیچ کار بزرگی بدون اراده ی بزرگ میسر نیست.........(بالزاک)
نویسنده : من ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/٢/٧
تگ ها: